دارالغرور یعنی خانه ی فریب ...
دنیا دارالغرور است ...

در حدیت است، که حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (علیه السلام) در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان، از اول شب تا آخر آن این دعا را می خواند.
«اللهم ارزُقنَا التجافی عَنِ دارِ الغُرُور وَ الانِابَةَ اِلی
دارالخُلُود و الاستِعداد لِلمَوتِ قَبلَ حُلُول الفَوت»
«خداوندا روزی ما فرما دل کندن و پهلو تهی کردن از خانه فریب و رغبت کردن به خانه جاودانگی و آماده شدن برای مرگ قبل از تمام شدن مهلت و گذشتن وقت.»
(اقبال ص228 )
معنای تجافی از خانه غرور و فریب و پهلو تهی کردن و دل کندن از دنیا، این نیست که سر کار نروم و شغلی نداشته باشم و عمرم را به بطالت بگذرانم و فقط مشغول عبادت باشم.
حدیث داریم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) جواب سلام جوان بیکار را نداد. از بیکاری و کَلَّ بر دیگران بودن بسیار مذمت شده است. حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمودند.
« اِنّ الله تعالی لَیُبغِضُ العَبدَ النَّوام، اِنَّ اهلم تعالی لَیُبغضُ العبدَ الفارغ »
«خدای متعال از بنده پر خواب نفرت دارد، خدای متعال از بنده بیکار
نفرت دارد» .
(میزان الحکمه ص 4604 ج10 (
در زمان امام صادق
(علیه السلام) قافله ای از سفر حج برگشته و یکی از آنان، سرنوشت مسافرت خود را
برای امام شرح می داد:
مخصوصاً
از یکی از هم سفرانش تعریف و تمجید می نمود که مرد صالح و عابدی بود و مرتب و در
هر جایی به عبادت مشغول می شد.
حضرت فرمودند:
کارهای او را چه کسی انجام می داد. به حیوانش که می رسید.
گفت: همه ما با افتخار کارهای او را انجام می دادیم.
حضرت
فرمودند: همه شما از او برتر بوده اید.
اسلام دین آسمان و
عقل است. دین ملکوت
است، هیح کس حق ندارد مزاحم دیگران شود. پرهیز از دنیای مذموم، منافات با کار و
کسب و تلاش در زندگی ندارد
«اللهم ارزُقنَا التجافی عَن دارِ الغُرُور» ؛ دارالغرور یعنی خانه فریب خوردن ...
همان طور که از جهتی مسجد دوستان خدا و مصلای فرشتگان است. خانه فریب خوردن هم می باشد، شیطان هم بیکار نیست. اگر از انبیاء و ائمه فاصله بگیری، شیطان جنِ و انس فریبت می دهد.
یک مسائلی وجود دارد که فقط ساخته اوهام ما می باشد، هیچ اساس و ملاکی ندارد.
یک مثال ساده ولی عمیق وجود دارد که به نحوی دارالغرور بودن و بی ملاک بودنِ خوش آمدن و بد آمدن های انسان ها را بیان می کند:
فرض کنید، در
منزلی یک فرش وجود دارد که مدتی بر آن گذشته و کهنه شده و مقداری از رنگ و رو رفته
است.
خانم خانه از شوهرش خواهش می کند و اصرار می نماید: این فرش را که کهنه شده، بفروش و فرش جدیدی بخر.
بالاخره شوهر آن
فرش را می برد و در مغازه فرش فروشی، مقداری هم پول می دهد و یک فرش نو خریده و به
منزل می آورد.
در همین زمان در یک منزل دیگری یک گلیمی وجود دارد که بسیار کهنه و پوسیده شده، نخ های آن از هم پاشیده و ریش،ریش شده، خانم این خانه هم به شوهرش خواهش و التماس می کند که این گلیم، از بین رفته و خیلی کهنه شده است، برای ما یک فرش رنگ و رو رفته ای بخر تا به جای این در اتاق بیندازیم.
این آقا می رود و از آن مغازه فرش فروشی، همان فرش کهنه و رنگ و رو رفته ای که آن شخص فروخته بود و موجب ناراحتی خانواده اش بود، می خرد و با کمال خوشحالی به منزل می آورد و در جای آن گلیم پوسیده می اندازد. خانم او هم از دیدن آن خیلی خوشحال می شود و از او تشکر می کند.
خوب به این مثال توجه کنید.
یک فرش باعث اذیت و آزار خانواده ای می شود و همین فرش، خانواده دیگری را خوشحال می کند.
آیا این غصه و این شادی اساس و ملاک دارد؟ خداوند می فرماید:
«قُل بِفَضلِ الله وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلیَفرَحُوا هُوَ خَیرٌ مِّمِّا یَجمَعُونَ»
بگو به فضل و رحمت خداست که مؤمنان باید شاد شوند و این از هر چه (از مال و مقام دنیا) جمع می کنند بهتر است.
(سوره یونس آیه 58)
شادی واقعی این است که :
انسان، به الطاف و عنایات حق و رحمت او خوشحال شود، ملاک بندگی خداست.
میزان شادی این است که :
انسان مقرب نزد خدا شود. اینجا خیلی جای تأمل و تفکر است.
منبع:نشریه
نسیم وحی، شماره 2
- ۹۲/۱۱/۰۸